برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
بس که حسرت های رنگین دل به روی هم نهاد
رفته رفته سینه ام چون کلبهی بزاز شد
حضرت صائب
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
تو را دوست داشتم
چنان که گویی تو آخرین عزیزان من
بر رویِ زمینی و تو رنجم دادی،
چنان که گویی من آخرین دشمنانِ تو
بر رویِ زمینم ...!
پ.ن: دلم گرفته بود و اتفاقی برخوردم به شعری از غاده سلمان
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
تقریبا توی کلیه ادارات برگزاری زیارت عاشورا به همراه صبحانه مرسومه ، پول صبحانه معمولا از بین خود کارمندا جمع میشه ،حالا توی این وضعیت که خیلی ها دچار مشکل شدن بخاطر تورم به نظرم بهتره این پول به جای صبحانه صرف کمک برای خرید لوازم التحریر برای بنده های خدایی بشه که توانایی خرید اون رو برای بچه هاشون ندارن ، اینجوری فکر نمیکنین امام حسین راضی تر باشه .
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
یه چند وقتیه که دارم اشعار صائب رو میخونم و بیش از پیش شیفته اش شدم ، دریکی از این غزل ها عزیز دل ما میفرمایند :
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
یه کتاب صوتی هست ما هر شب به اجبار باید این کتاب رو گوش بدیم و بعد بخوابیم
کتاب اسب ها میتازند با صدای همسایه عزیز
خو لامصبا آخه 11 شب به بعد زمان دویدنه ، زمان دعوا کردن با بچه هات تو راه پله است ،
یعنی 10 مدل مختلف از چهارپایان بیار اگه در رو اینقدر اینقدر افتضاح به هم کوبیدن.
اگه اینقدر بیشعور بود ....
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
وقتی ندونی عزیزت مرده یا زنده است وقتی هیچ کاری از دستت برنیاد معنی عجز و عاجز بودن رو تازه میفهمی
تازه میفهمی درد بی درمون یعنی چی
#تهران- یاسوج
# پرواز بی سرانجام
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
انتظار خیلی سخته ، فقط منتظرم زودتر 9 ام بشه
منتظر بهترین کادوی تولدم عمرم تا حالا
کاش زودتر 9 ام بشه
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی